شوق آموختن بدون رقابت

گاهی به دنبال کلاس های هنری هستم گاهی در اندیشه ام که سراغ رشته های ورزشی بروم. اما هر بار که تصمیم می گیرم بچه ها را در یکی از همین کلاس های ثبت نام کنم، موضوعی ذهنم را درگیر می کند و مانعم می شود.

به نظر می رسد اگر نگویم تمام ولی دست کم اکثر برنامه های آموزشی که برای کودکان و نوجوانان وجود دارد، مملو از حس رقابت و نمایش است. وقتی بچه ها را به سمت موسیقی می فرستیم، مسئولین آموزشگاه به زودی او را وارد بازی اجرای کنسرت می کنند و یادگیری موسیقی را تبدیل به یک آزمون سخت و استرس آور اجرای گروهی در معرض دید عموم می کنند. یادگیری موسیقی نه دیگر از باب به وجد آمدن از آوا و هارمونی بلکه از باب تمرینات پیگیر و دشوار و وقت گیر و پر استرس دنبال می شود و به زودی شور و شوق آموختن موسیقی را از کودکان می گیرد.

وقتی سراغ ورزش می رویم، مربیان نه ورزش را از بابت تقویت عضلات و سلامت جسم و جان بلکه از بابت رقابتی برای بهتر و سریع تر بودن و بعد از آن وارد شدن در تورنومنت های مختلف و مسابقات توصیف می کنند. تو گویی که این کودکان بدون رقابت و مسابقه دادن با هم نمی توانند و نباید ورزش کنند.

در سایر کلاس های هنری هم وضع به همین منوال است. گاهی به این فکر می کنم که آیا این محیط های یادگیری و کلاس های فوق برنامه، اصلاً مفید هستند یا اینکه کارکردشان درست عکس آن چیزی است که تصورش را داریم. دوست دارم فرزندانم در هنر، ورزش و علم، فعال و مشتاق باشند. دوست دارم خلاق و متکی به نفس باشند اما آیا این برنامه ها، چنین نتیجه ای را به دنبال دارند؟

آیا شرکت در کلاسی که هنر را نه از بابت ادراک زیبایی و نه از بابت پرورش خلاقیت و اشتیاق به کشف روابط هستی و درانداختن طرحی نو بلکه تنها از جهت به نمایش گذاشتن و مطرح شدن و جلب مشتری های بالقوه دیگر دنبال می کند، می تواند در فرزندم شوق به هنرآموزی را تقویت کند؟

آیا کلاسهای ورزشی که در آن کودکان تحت فشار موفقیت و درخشش در رقابت های قهرمانی، تحت فشار مربیان قرار می گیرند و فعالیت بدنی را که می تواند سلامت جسم و روان آنها را تامین کند، به مسابقه ای خشن و نابرابر تبدیل می کند، چه آورده ای برای فرزندم به همراه خواهد داشت؟

شاید عده ای بر این باور باشند که اعمال این روش ها برای انضباط و جامعه پذی%